X
تبلیغات
آدم باش

آدم باش

می خام حالا دیگه ازلاک غفلت و حیوانی بیام بیرون .خدایا کمکم کن.


رسول خدا (ص):

 

خداونــد هفت نفر را لعنــت کردند که یکی از آنها مـردی است

 

که نسبت به پوشش و عفت همسرش بی توجه است .

 

/ مستدرک الوسایل ، ج، 14ص291 /

نوشته شده در  جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 19:46  توسط رضا  | 
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

آهای آقا پســـــــــری که وقتی نمیتونی دختـــــری رو بدستش بیاری
بهش میگی آبجـــــیم شو...
آره داداش با توام این رسمش نیست اون دختر با هزار امید آبجـیت میشه

آبجــیت میشه تا حرفایی رو که به داداش واقعیش نمیتونه بزنه به تو بزنه
آبجـــــیت میشه تا درد و دلای خودشو به تــــو بگه
آبجــیت میشه تا وقتی نمیتونه با کسی حرف بزنه وقتی بغض تو گلوشه
و نمیتونه داد بزنه بیاد و تو آرومــــش کنی

اگه قبول میکنی که داداشــش باشی باید مثه آبجــــی خودت مراقبش باشی
نـــــزاری آزاری از کسی ببینه

اینا نصیحــت نیسحرفایه دلمــه تو این چن وقتــه که اومدم نــــــت
اینقدر ازیـــن چیزا دیدم که دیگه...

داداشــای گــــلم نکنین این کارارو هیچ فک میکنی اون دختـــــری که
آبجـــــــــــیت شده چقد روحش لطیفه؟

هیچ میدونی وقتی بهش بعد یه مدت پیشنهاد رفاقت میدی اون چه حالی میشه؟
هیچ میدونی اگه نتونه جواب رد بده چون داداششی واسش عزیزی
چه حالی پیدا میکنه همه اینارو میدونی و بعد اسم خودتو میزاری مـــرد
و بعد به یه دختـــر بیگناه چشمو دل پاک میگی آبجـــی.............!!

دختــــری که فقط میاد نت که نره دنبال کارای دیـــگه تو خیابونا ول بچرخه
که بی سروپاهایی مثله بعضـــیا بهش نگن چه تیکه اییه؟

خـــداییش اگه اینا رو میدونیو بازم این کارو میکنی بچـــه این سرزمین نیستی
خیلی نامــــــردی با این وجود بازم به آبجـــــــیت پیشنهاد رفاقت بدی
میدونم خیلی تند رفتم دوستــــــای گلــم
ولی این حرفا خیلی رو دلـــــم سنگینی میکرد باید میگفتم

نوشته شده در  جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 19:41  توسط رضا  | 
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

بعضی از پسرها پاچه خوار..!بعضی دخترها بي بندوبار یه سری هم که هر روز آلبوم جدید از عکساشون ميدن بيرون. اينجا همه باکلاسن هرکس 3 تا زبون مختلف بلده خونه ي همه اون بالاهاست اينجا اگه عکسي بزارن که عابر پياده داره از چراغ قرمز رد ميشه همه dislike ميزنن و قانون مدار ميشن ولي شايد اون عکسه مال خودشون باشه اينجا همه فلسفه بلدن و اکثر آقايون فمنيست ميشن اينجا دختر خوشگلاي فوتوشاپي 1000 تا پدر ، مادر، خواهر ، برادر و ... داره ولي اون ساده ها 3 تا اد ليست دارن که يکيش خواهرشه 2تاي ديگه هم کلاسيش اينجا پسرا اکثرا بدنسازن يا خواننده......دخترا هم كه همه مانكن يا مُدل هستن همه پول دار با وضعيت هاي مالي آن چناني هستند همه هم همديگرو دوست دارن و تا ميبينن يكي ناراحته يه عالمه واسش دل ميسورونن
" اينجاست تظاهرستان"

نوشته شده در  جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 19:38  توسط رضا  | 
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟
تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی خیری ندیدیم.
شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:
قیمت یه روز بارونی چنده؟
یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند می‌خری؟
حاضری برای بوکردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟
پوستر تمام‌رخ ماه قیمتش چنده؟

ولی اینم می‌دونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینی به گل‌های وحشی که کنار جاده در اومدن نگاه کنی بوته‌هاش ازت پول نمی‌گیرن!
چرا وقتی رعدوبرق میاد تو زیر درخت فرار می‌کنی؟
می‌ترسی برقش بگیرتت؟
نه، اون می‌خواد ابهتش رو نشونت بده.
آخه بعضی وقت‌ها یادمون میره چرا بارون می‌یاد!

این‌جوری فقط می‌خواد بگه منم هستم
فراموش نکن که همین بارون که کلافت می‌کنه که اه چه بی‌موقع شروع شد، کاش چتر داشتم، بعضی وقتا دلت برای نیم‌ساعت قدم‌زدن زیر نم‌نم بارون لک می‌زنه.
هیچ‌وقت شده بگی دستت درد نکنه؟
شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشونو روی سر ما گریه می‌کنن؟
او‌ن‌قدر که دیگه برای خودشون چیزی نمی‌مونه و نابود میشن؟
ابرا رو می گم
هیچ‌وقت از ابرا تشکر کردی؟
هیچ وقت شده از خودت بپرسی که چرا ذره‌ذره وجودشو انرژی می‌کنه و به موجودات زمین می‌بخشه؟!
ماهانه می‌گیره یا قراردادی کار می‌کنه؟
برای ساختن یه رنگی‌کمون قشنگ چقدر انرژی لازمه؟
چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته می‌شه؟
بابت این کارش چقدر حقوق می‌گیره؟
چرا فیش پول بارون ماهانه برای ما نمی‌یاد؟
چرا آبونمان اکسیژن هوا رو پرداخت نمی‌کنیم؟
تا حالا شده به‌خاطر اینکه زیر یه درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بدی؟
قشنگ‌ترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی.
قیمت بلیتش هم دل تومنه!

خودتو به آب و آتیش می‌زنی که حتی تابلوی گل آفتابگردون رو بخری و بچسبونی به دیوار اتاقت
ولی اگه به خودت یک کم زحمت بدی می‌تونی قشنگ‌ترین تابلوی گل آفتابگردون رو توی طبیعت ببینی. گل‌های آفتابگردونی که اگه بارون بخورن نه‌تنها رنگشون پاک نمی‌شه، بلکه پررنگ‌تر هم میشن
لازم نیست روی این تابلو کاور بکشی، چون غبار روی اونو، شبنم صبح پاک می‌کنه و می‌بره.


تو که قیمت همه چیز و با پول می‌سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی:
قیمت یه دست سالم چنده؟
یه چشم بی‌عیب چقدر می‌ارزه؟
چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟!
قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟

خیلی خنده داره نه؟
و خیلی سوال‌ها مثل اینکه شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه ...
اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از این دارایی‌هایی رو که داری ازت بگیرن زمین و زمان رو به فحش و بد و بیراه می‌گیری؟
چی خیال کردی؟
پشت قبالت که ننوشتن. نه عزیز خیال کردی!
اینا همه لطفه، همه نعمته که جنا‌ب‌عالی به‌حساب حق و حقوق خودت می‌ذاری
تا اونجاکه اگه صاحبش بخواد می‌تونه همه رو آنی ازت پس بگیره.
پروردگاری که هر چی داریم از ید قدرت اوست ...
اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟
قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟
چقدر باید بابت مکالمه روزانه‌مون با خدا پول بدیم؟
یا اینکه چقدر بدیم تا نفسمون رو، بی‌منت با طراوت طبیعت زیباش تازه کنیم اون وقت می‌فهمی که چرا داری تو این دنیا زندگی مي‌کنی!
قدر خودت رو بدون و لطف دوستان و اطرافیانت رو هم دست کم نگیر
به زندگیت ایمان داشته باش تا بشه تموم قشنگیهای دنیا مال تـــو


مهربانی یعنی فرستادن یک نامه به یک دوست

نوشته شده در  جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 19:28  توسط رضا  | 
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

دخترک رو به من کرد و گفت : واقعا آقا ؟!

گفتم: ببخشید چی واقعا ؟!

گفت: واقعا شما بچه بسیجی ها از دخترای چادر به سر بیشتر از ما خوشتون میاد !

گفتم: بله

گفت: اگه آره، پس چرا پسرایی که از ما ها خوششون میاد از کنار ما که میگذرند محو ما میشن، ولی همین خود تو و امثال تو از چند متری یه دختر چادری که رد میشید فقط سر پایین میندازید و رد میشید !

گفتم: آره راست میگی ، سر پایین انداختن کمه !

گفت: کمه ؟ ببخشید متوجه نمیشم ؟ 

گفتم: برای تعظیم مقابل حجاب حضرت زهرا(س) باید زانو زد حقا که سر پایین انداختن کمه ..!



نوشته شده در  شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت 20:11  توسط رضا  | 
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

نوشته شده در  شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت 18:42  توسط رضا  | 
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات





امام خامنـــــــــــــــــــــــه ای :

برای تحقق شعار سال 93،(اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی)

تلاش مشترک مسئولان و آحاد مردم  ضروری استــــــــــ



لبیکــــــــــــــــــــ یا خامنــــــــــــــــــــه ای



شما هم برای تحقق بخشیدن به شعار سال

و اطاعت از امر رهبری
لبیک خود را اعلام کنید ...

نوشته شده در  دوشنبه یازدهم فروردین 1393ساعت 1:39  توسط رضا  | 
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

هر چه بیشتر به شاخ و برگ گل نظاره می کرد، بیشتر محو زیبایی اش

 می شد.  دستش را دراز کرد تا در اختیار بگیرد...   ولی خارها مزه

درد را به او چشاندند تا دریابد  اگر حفاظی برای گل نبود، چنین با

طراوت و زیبا نمی ماند.

نوشته شده در  دوشنبه یازدهم فروردین 1393ساعت 1:31  توسط رضا  | 
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

صف نانوایی :

مرد حدود 40-45 سال خطاب به نفر پشت سریش در خصوص وضع حجاب زنان و دختران بحث می کردند : آقا این چه وضع حجابه دولت مقصره آقا باید یه فکری به حال این شرایط بر دارند همین افراد هستند که با این لباس و وضع آرایش میان بیرون و جوون ها رو به انحراف می کشونند ....
طرف حسابی داشت از این شرایط گلایه می کرد و ناله می کرد مخاطبش هم از اون مشتاق تر در جوابش گفت : بله آقا حق با شماست شما برای مثال همین دختر بچه رو ببینید که به درخت تکیه داده این بچه با این شرایط الانش خوب بزرگ بشه میشه یکی مثل همین دخترهای بد حجابی که شما میگید باید قبول کنیم دولت مقصر والدین هم مقصرن باید به این بچه یاد بدهن حجاب چیه این بچه که نمی فهمه از این شرایط و لباس خوشش میاد دیگران هم می بیننش براش ذوق می کنن و قربونش میرن از همین کودکی این ظاهر رو باعث تشویقش می دونه و خوشش میاد بزرگ که بشه میشه بد حجاب یا بی حجاب .

(( دختر بچه حدود شش هفت ساله کفش بوت بچگونه با شلوار لی تنگ ، صورت معصومانه مهربونی که کمی آرایش هم داشت با لباس دامنی و یه روسری کوتاه که موهای بلندش رو بافته بودن و انداخته بود روی شونه هاش به درخت کنار جوی آب تکیه داده بود )) مرد شاکی همونطور که داشت حرفهای مخاطبش رو در خصوص دختربچه می شنید سرتکون می داد و نیم نگاهی هم به دختر بچه داشت . ساکت شد و دیگه چیزی نگفت . نوبتش شد نانش رو گرفت و به سمت دختر بچه رفت و گفت : باباجون بریم ... !!!

من و شما در قدم اول باید قبل از اینکه انگشت اشاره به سمت دیگران نشانه بریم خودم رو بررسی کنیم . باید از خودمون شروع کنیم . مادر خواهر همسر دوست خودم رو کمک کنیم تا خوب و بد رو درک کنه . شاید امر به معروف و نهی به منکر در جامعه و برای غریبه مشکل باشه ولی برای آشنا و دوست و اطرافیانمون باید راحت باشه . اگر واقعا به خانواده اهمیت می دیم باید به همه چیز حال و آینده اونها اهمیت بدیم .

دختر و پسر باید با اصول و قواعد اسلامی درست پوشیدن و درست در جامعه ظاهر شدن رو بیاموزند و اولین آموزشگاه خوده خانواده هستش . والدین برای فرزندان خواهر و برادر بزرگتر برای کوچکتر ها ....

نوشته شده در  دوشنبه یازدهم فروردین 1393ساعت 1:26  توسط رضا  | 
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات


این متن تقدیم به دهاتی کم سواد اما با بصیرت «شهید حکم علی آزرون»

 

هنوز شش ماه از آغاز فعالیت دولت یازدهم نگذشته که رئیس جمهور این روزها با گفتاری کاملا نپخته، از کوره در رفته است و همراه با معاونان خود، منتقدان را با انواع برچسب های توهین آمیز از صحنه محو و منزوی می کند. همان کسی که در ایام انتخابات دولت تدبیر خود را سینه چاک انتقاد معرفی می کرد و بیش از همه سنگ امام را به سینه می زد، در همین ابتدای کار در مقام واقعیت، وقعی بر منتقدین ننهاد و هر چه بیشتر به دنبال مرام امام گشتیم در او، کمتر پیدا کردیم! کاش انتقاد پذیری تنها یک ژست جذاب انتخاباتی نبود. کاش امام و حرف هایش را فقط در انتخابات فیلم نمی کردند. کاش رهنمون های امام همیشه برای مان شاخص بود، نه اینکه فقط حربه پیروزی در انتخابات باشد!

 

در طی هشت سال گذشته، منتقدین دولت قبلی فریادهای حنجره شان را در راه انتقاد از دولت خرج کردند و در نهایت آزادی روزنامه هایشان هر تیتری که خواست زد و سایت هایشان هرچه که خواست نوشت. و مخالفان هر جا که رسیدند فریاد زدند مرگ بر دیکتاتور..! و همچنین انواع و اقسام توهین های وقیحانه و بی شرمانه را نصیب رئیس جمهور سابق و حامیانش کردند. ولی در این میان کسی حق اعتراض به آنها را نداشت مبادا روح آزادی آزرده شود و مبانی دموکراسی و مردم سالاری زیر سوال رود.

 

همین امروز جمع روزنامه های منتقد دولت به سه تا هم نمی رسد، اما اعتدالی های افراطی مسلک، با وجود هجمه شدید و فشارهای رسانه ای علیه مخالفان، یکی یکی به دنبال توقیف این قلیل روزنامه های منتقدند. حال خودتان بگویید دیکتاتور چه کسی ست و کدام دولت انتقاد پذیر نیست؟ شش ماه نیست که اعتدالی ها بر سر کار آمده اند اما گوش فلک را از کلمه های «افراط» و «تندروی» پر کرده اند. هنوز جرئت ندارند بصورت علنی نام فلان جبهه یا فلان شخصیت ارزنده حوزه را بیاورند، اما آشکارا می خواهند سر به تن شریعتمداری نباشد. می خواهند کیهان را از منظومه شمسی هم بیرون بیندازند.

 

شش ماه است که مدام بانگ بر آوردند که «افراطی ها سکوت کنند تا دولت کار خودش را انجام دهد». «با افراطی گری، دولت را در مذاکرات محدود نکنید که به ضرر منافع ملی است». «آرامش دولت با تدبیر را با تندوری مختل نکنید که حماسه اقتصادی ناقص می ماند». «لطفا از وزرا سوال نکنید که عصبانی می شوند و استعفا می دهند». « کارهای مثبت دولت را هم تیتر یک روزنامه تان نکنید، مبادا کمر بسیار ظریف وزرا دچار اسپاسم عضلانی شود». و در این میان هرآنکه کوچکترین انتقادی وارد کرد، یا افراطی از آب درآمد یا تندرو بود یا کم سواد شد.

 

من شنیده ام روزی که ترکمنچای امضا شد، بیش از نصف جمعیت ایران بی سواد بودند! براستی نداشتن سواد آیا به معنای عدم فهم مردم از آن قرارداد ننگین بود؟ وقتی قانون کاپیتولاسیون در کشور وضع شد، هنوز نصف مردم ایرانیان سواد نداشتند. امروز اگر ملاک باسوادی، رأی دادن به رئیس جمهور و ملاک بی سوادی، عدم رأی به اوست، پس لطفا به گوش رئیس جمهور برسانید که هرچه زودتر نهضت سواد آموزی را احیا کنند. چرا که هنوز نیمی از ملت ایران بی سوادند! رئیس دولت، مسئول همه جمهور است. پس باید فکری به حال مطالبات نیمی از مردم کشور - یعنی ما بی سوادها – کند و بشنود نقد هایمان را بدون آنکه پیشاپیش ما را متهم کند.

 

وارد بودن انتقاد ها به توافقنامه ژنو مثل اقرار کردن یک طفل - در آن قصه معروف - به لختی پادشاه است. چرا خیاط های دولت اعتدال گمان می برند که تنها باسوادها می توانند لباس زیبای پادشاه را بینند؟ باور کنید یک بچه بی سواد هم بی لباسی آدم را متوجه می شود. پس چرا باید فریب خیاط های حیله گر بریتانیایی تبار را بخوریم؟ چرا برخی ها هنوز متوجه نمی شوند که پادشاه واقعا لخت است؟ چرا یک عده فکر می کنند هر که سواد دارد، دارای قوه فهم و تحلیل است؟ کسی که بصیرت و معرفت داشته باشد، سواد هم اگر نداشته باشد هشیارانه حق را از ناحق تمیز و سره را از ناسره تشخیص می دهد. این چکیده باور ماست. پس لزوما هر آنکه سواد دارد، دارای بصیرت و معرفت و آگاهی نیست.

 

اگر غرض از سواد داشتن، آگاهی از زبان خارجه است، من با افتخار می گویم که با این تعریف، خمینی بی سواد بود. اگر مراد از سواد، علم داشتن به فیزیک هسته ای ست، اقرار می کنم که خامنه ای نیز همچون خمینی کم سواد است. اگر منظور از سواد داشتن، تحصیل در دانشگاه های خارجی ست، باید اعتراف کنیم که اکثریت قاطع مردمان کشور، بی سوادند! اما آیا سواد با این تعریف نازل، ملاک کافی برای تشخیص حق است؟ براستی چند درصد از آنها که انقلاب کردند سواد داشتند؟ اصلا چند درصد از آنها که به جمهوری اسلامی رأی دادند، با سواد بودند؟ یا چند درصد از آنها که رفتند جبهه و جنگیدند، سواد داشتند؟

 

«شهید حکم علی آزرون» یک دهاتی کم سواد و اهل روستای جعفرآباد خلخال بود. پنج کلاس بیشتر سواد نداشت اما بی بصیرت نبود. من این شهید را نمی شناختم، اما آن روزی که وصیت نامه این شهید آذری زبان خلخالی را دادند که برای ترجمه بخوانم، وقتی وصیت نامه او را دیدم، از غلط های املایی موجود در آن، کمی خجالت کشیدم. پیش خود گفتم چرا گروه تفحص سیره شهدا، این وصیت نامه را اصلاح نکرده و همینطور با غلط املایی به ثبت رسانده است؟! اما قدری که گذشت فهمیدم همین وصیت نامه پر از غلط یعنی حماسه و حماسه گر یعنی همین شهید کم سواد!

 

حماسه سازی یعنی اینکه حرفی بزنی که بی سوادهایی که نه در مکتب درس خوانده اند و نه در برابر استاد زانو زنده اند، حامی آرمان های والای ولایت شوند. و الا حرف حق و استدلال های منطقی را اگر دانش آموختگان و اساتید بپذیرند که یک کاری عادی است. خرق عادت این است که مکتب نرفته ها را به یک نگاه کریمانه، مکتبی کنی. یعنی همان کاری که امام کرد. امام حامی مستضعفین بود. امام الهه تواضع بود. امام عالم دهر بود اما همچون پیامبر با مردم ساده حرف می زد. امام به بازوی بسیجیان بوسه می زد. رهبر امام یک طفل سیزده ساله بود. امام انقلاب را مدیون پابرهنه ها می دانست.

 

هنر امام این بود که با نفس های قدسی اش، بی سواد ها را به عرصه جهاد و شهادت کشاند و به مقام عالی یقین رساند. نه اینکه باسوادها و اساتید دانشگاه را با دستور و مؤاخذه، تهدید کند که به حمایت از او و انقلاب برخیزند. و نه همچون دولتی که از فرط بی طرفداری، رئیسش مجبور است برای جلب نظر مردم در جهت حمایت از اقدامات دولت خود، دانشگاهیان را تهدید کند و دستور دهد که جای نوشتن مقاله شرک آمیز در ISI از اقدامات ایشان حمایت کنند. این نشان دهنده آن است که برخی ها امروز ابتدایی ترین دستورالعامل ها و تکه کلام های تبلیغاتی خود را نیز از خاطر برده اند. و انگار فراموش کرده اند که دستور دادن در مرام سرهنگ های پادگانی ست، حقوقدان ها دستور نمی دهند. وظیفه حقوق دان ها تبیین و تحصیل حق محقّین است، نه تهدید مخالفان و تضییع حق منتقدین! اعتدلوا یا اولی التدبیر! علیکم بالاعتدال! اعتدلوا که «افراط» و «تندروی» دقیقا یعنی منتقدین را با عنوان «تندرو» و «افراطی» و «کم سواد» و «بدخواهان داخلی» خواندن.

 

اینگونه که بر می آید، از منظر دولت اعتدال حتی اگر دکترا داشته باشی اما منتقد دولت باشی، بی سوادی! بدا به حال دولتی که از برنامه بهبود معیشت مردم در صد روز نخست خود صحبت به میان می آورد، اما تمام سواد اقتصادی اش شد طرح سبد کالا! باور کنید اگر طرح سبد کالا را باسواد های دولت اعتدال ارائه کرده باشند، دلم می خواهد یگانه بی سواد عالم باشم اما مردم کشورم را با این طرح های تأسف برانگیز، در این سرمای استخوان سوز تحقیر نکنم. دولتی که گره مشکلات اقتصادی را در عدم رابطه با غرب و وجود تخاصم با قدرتهای غربی می دید، حالا با وجود تدبیر و امید و دیپلماسی فعال و مذاکره مهرورزانه و لبخند مدارانه اش، هم بخش اعظمی از فعالیت های هسته ای را در برابر چندرغاز تعلیق کرده و هم اینکه به لطف تدبیرش، هر روز تهدید نظامی می شویم و توهین می شنویم.

 

اگر حاصل سواد یک عده دیپلمات، نوشتن و امضای توافقنامه ننگین ژنو است؛ اگر برآیند اعتدال، ببار آوردن این موضع حقارت بار برای ملت ایران است؛ می خواهم تا زنده ام بی سواد و افراطی باشم اما در برابر بیگانگان سر خم نکنم. و از موضع حقیرانه با دشمن دست دوستی ندهم! اگر بهای سواد داشتن، فروختن اشک های آرمیتا و علیرضا، برای خریدن لبخند جان کری ست، می خواهم بی سواد باشم اما خون شهیدان را فرش راه امیال خود نکنم. اگر حاصل سواد، قطع همیشگی صدای مصطفی و تعلیق دستاورد دست های شهریاری، در عوض شنیدن صدای اوباماست؛ می خواهم بی سواد باشم اما بر سر استقلال عزتمندانه کشورم چوب حراج نزنم. انسان بی سواد باشد شرف دارد به اینکه با بی بصیرتی نسبت به سرنوشت کشور بی تفاوت باشد.

منبع:http://delabad.ir/post/769

نوشته شده در  شنبه نهم فروردین 1393ساعت 1:49  توسط رضا  | 
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات